تبليغاتX
کلاغستان

آتش کاروان!

آتشی زکاروان به جا مانده

"علی تجویدی " می گوید : من و بیژن ترقی ،شاعر با احساس و توانا ،به اتفاق خانواده به خارج از تهران رفته بودیم، در اطراف ورامین ،در دشتی وسیع برای درست کردن غذا آتشی به پاساختیم.غذا پختیم و پس از ساعتی توقف خواستیم حرکت کنیم و برویم ،دیدیم آتش هنوز گرم است و اثرش باقی مانده . من و بیژن ناخودآگاه چند لحظه ای به آتش خیره شدیم . گویی هر دو تحت تاثیر این صحنه قرار گرفته بودیم . من گفتم : بیژن ما داریم می رویم ولی آتشی که درست کردیم از ما به جا مانده و بیژن ترقی بلافاصله گفت : آتشی ز کاروان جدا مانده ، این نشان ز کاروان به جا مانده . و همانجا هردویمان تحت تاثیر احساسی مشترک به زمزمه پرداختیم . بیژن ،شعری را که در حال تولد بود زمزمه می کرد و من با آهنگی که در درونم شور و هیجانی به وجود آورده بود گرم شده بودم .بیژن وقتی از زبان آتش گفت : من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم، در این وقت تقریبا" هر دوی ما دانستیم که ترانه و آهنگ جدیدی دارد ساخته می شود و ساخته شد ... از رادیو پخش شد و به میان مردم رفت .

روزی که "داریوش رفیعی " مرحوم شد ما به تشییع جنازه رفتیم . در ظهیرالدوله حدود ۳۰۰/۴۰۰ نفری جمع شده بودند . وقتی کار تدفین تمام شد و می خواستیم برگردیم ،یک دفعه مرحوم " حسین تهرانی " که خیلی متاثر شده بود دو تا سنگ به دستش گرفت و با صدای بلند ترجیع بند این ترانه را در میان جمعیت خواند :

من هم ای یاران تنها ماندم ، آتشی بودم بر جا ماندم ، با این گرمی جان ، در ره مانده حیران ، این غم خود به کجا ببرم. و جمعیت هم با او هم آوا شدند و خواندند . حالت عجیبی پیش آمده بود و همه می گریستند .( نقل از کتاب زمزمه های پایدار ، فروغ بهمن پور )

آتشي ز کاروان جدا مانده  ~  اين نشان ز کاروان بجا مانده
يک جهان شراره، تنها  ~  مانده در ميان صحرا        
به درد خود سوزد  ~  به سوز خود سازد   
سوزد از جفاي دوران  ~  فتنه و بلاي توفان         
فناي او خواهد  ~  به سوي او تازد   
من هم اي ياران تنها ماندم  ~  آتشي بودم بر جا ماندم         
با اين گرمي جان  ~  در ره مانده تنها      
اين غم خود به کجا ببرم
با اين جان لرزان  ~  با اين پاي لغزان   
ره به کجا ببرم
مي سوزم گرچه با بي پروايي  ~  مي لرزم بر خود از اين تنهايي
   من هم اي ياران تنها ماندم  ~  آتشي بودم بر جا ماندم         
آتشين خو هستي سوزم  ~  شعله جاني بزم افروزم     
بي پناهي محفل آرا  ~  بزم افروزي تيره روزم
آ آ آ ....
   من هم اي ياران تنها ماندم  ~  آتشي بودم بر جا ماندم         


 

نوشته شده توسط فروغی در شنبه 9 دی1385 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


مرا ببوس

در همه عالم کسي به ياد ندارد
نغمه‌سرائي که يک ترانه بخواند
تنها با يک ترانه، در همۀ عمر
نامش اين‌گونه جاودانه بماند

حسن گلنراقی را شاید همه که نه ولی اغلب می شناسند.
کسانی که به نوعی با ترانه های انقلابی و مبارزین راه آزادی میهن
آشنایی دارند او را خوب می شناسند.
مرحوم گلنراقی خواننده نبود ولی به درخواست دوستان
یک ترانه اجرا کرد و آن هم به تاریخ ترانه سرایی پیوست.
ترانه "مرا ببوس" که در نوع خود از شاهکارهاست
همیشه زمزمه کنان خود را به نسلها شناسانده است.
سال 1332 که ضربۀ کودتاي 28 مرداد، به نهضت ملي
و اميد ملتي براي رهايي پايان داد، و در آن روزهاي سياه شکست
که در ميدان‌هاي اعدام، مرگ قهرمانانه را به سينۀ
مردم‌دوستي و شجاعت سپر مي‌کردند،
نسلي با ترانۀ «مرا ببوس» که در همان روزها پخش
شد گريست و خواند که:
«در ميان توفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها ـ
گذشته از جان بايد بگذشت از توفان‌ها».
در زیر متن این ترانه را با هم زمزمه می کنیم:
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه
سفر کنم
ز تیره راه
گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
 
Image Hosted by Imagehigh.com

روانش شاد باد


 

نوشته شده توسط فروغی در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت


درد و رنج تازيانه چند روزي بيش نيست
راز دار خلق اگر باشي، هميشه   زندهاي

« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير
.
دست از گمان بدار
!
با مرگ نحس پنجه ميفکن
!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار
. . . »
"وارتان" سخن نگفت
.
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
. . .

«
ـ "وارتان"! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجۀ
مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته است


"وارتان" سخن نگفت
.
چو خورشيد
از تيرگي بر
آمد و در خون نشست و رفت. . .

"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" ستاره بود
يک دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت
. . .

"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" بنفشه بود
گل داد و
مژده داد
: «زمستان شکست!» و
رفت
. . .

«وارتان سالاخانيان». آزاده مردي ارمنيالاصل که در باورمنديش به عدالت اجتماعي و عشقي که به مردم داشت، شکنندهترين شکنجهها را تاب آورد و نشکست.

«احمد شاملو» در پانويس شعر بالا که به نام «مرگ نازلي» در مجموعه شعر «هواي تازه» و به ياد «وارتان» سروده و به چاپ رسيده، دربارۀ او که در تاريخ مبارزات سياسي ايران «اسطوره ي مقاومت» لقب گرفت، نوشته است:

«
وارتان سالاخانيان پس از کودتاي 28 مرداد سال 32 گرفتار شد. همراه مبارز ديگري ـ «کوچک شوشتري» ـ زير شکنجۀ ددمنشانهئي به قتل رسيد و به سبب آن که بازجويان جاي سالمي در بدن آنها باقي نگذاشته بودند براي ايزگم کردن، جنازۀ هر دو را به رودخانۀ جاجرود افکندند.
«وارتان» يک بار شکنجهئي جهنمي را تحمل کرد و به چند سال زندان محکوم شد. منتها بار ديگر يکي از افراد حزب توده در پروندۀ خود او را شريک جرم خود قلمداد کرد و دوباره براي بازجوئي از زندان قصر احضارش کردند. من او را بيش از بازجوئي دوم در زندان موقت ديدم که در صورتش داغهاي شيار وار پوست کنده شده به وضوح نمايان بود.
در شکنجههاي مجدد بود که «وارتان» در پاسخ سؤالهاي بازجو لجوجانه لب از لب باز نکرد و حتي زير شکنجههائي چون کشيدن ناخن انگشتها و ساعات متمادي تحمل دستبد قپاني و شکستن استخوانهاي دست و پاي خويش حتي نالهئي هم نکرد. . .»

روحش شاد باد

با اندکی تلخیص گرفته شده از: پرند


 

نوشته شده توسط فروغی در پنجشنبه 6 مهر1385 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت


برف
برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام.

پاکي آوردي ــ اي اميد ِ سپيد! ــ
همه آلوده‌گي‌ست اين ايام.

راه ِ شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخ‌واري‌ست مي‌چکد در جام
اشک‌واري‌ست مي‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واري‌ست مي‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش ِ هم‌رنگ مي‌زند رسام.

مرغ ِ شادي به دام‌گاه آمد
به زماني که برگسيخته دام!
ره به هموارْجاي ِ دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام!

تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب مي‌کند پيغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ايم از کام...

خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف ِ تازه، سلام!

احمد شاملو


 

نوشته شده توسط فروغی در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


سهراب

 

نفس آدم‌ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است در اين گوشه‌ي پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است

سهراب سپهري، 1330- كتاب مرگ رنگ

Image Hosted by Imagehigh.com

سهراب و بهمن محصص ۱۳۴۷

Image Hosted by Imagehigh.com

سهراب و پسر عمویش تیمور۱۳۲۳


 

نوشته شده توسط فروغی در دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت 18:20 موضوع | لینک ثابت


شعر: رهی معیری - صدا: زنده یاد بدیع زاده

 

برای شنیدن آهنگ روی لینک زیر کلیک کنید

شعر از مرحوم رهي معيري با صداي زنده ياد جواد بديع زاده

شد خزان گلشن آشنايي
باز هم آتش به جان زد جدايي
عمر من اي گل. طي شد بهر تو
وز تو نديدم جز بد عهدي و بي وفايي
با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداري با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر ووفايي
نوگل گلشن جورو جفايي
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونين است
روش بختم اين است
از جام غم مستم
دشمن مي پرستم
تا هستم
تو و مست ازمي به چمن
چون گل خندان از مستي بر گريه من
با دگران در گلشن نوشي مي
من ز فراقت ناله كنم تا كي؟
تو و اين چون ناله كشيدن ها
من و گل چون جامه دريدنها
ز رقيبان خواري ديدنها
دلم از غم خون كردي
جه بگويم چون كردي
دردم افزون كردي
برو اي از مهر و وفا عاري
برو اي عاري ز وفاداري
كه شكستي چون زلفت عهد مرا
دريغ و درد از عمرم
كه در وفايت شد طي
ستم به ياران تا چند
جفا به عاشق تا كي؟
نمي كني اي گل يكدم يادم
كه همچو اشك از چشمت افتادم
گرچه ز محنت خوارم كردي
با غم و حسرت يارم كردي
مهر تو دارم باز
بكن اي گل با من
هرچه تواني ناز
كز عشقت ميسوزم باز


 

نوشته شده توسط فروغی در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت


چرایی فمینیسم

 
فمینیسم (۱)
 
آمارهاي تقريبي  نشان مي دهد كه  يك سوم  نيروي كار انساني  و هفتاد درصد  فقرا  و دو سوم  بي سوادان و كم سوادان  دنيا را زنان تشكيل مي دهند ؛ اما تنها  يك درصد مالكيت ها  و ده درصد مديريت ها  در اختيار آنان مي باشد و بيشترين درصد قربانيان خشونت را  در اختيار دارند .
اين آمارها و ساير موارد مشابه حاكي از اين است كه  جنبش هاي زنان  و بخصوص  فعاليت هاي بين المللي  فمينيست ها  در طي ساليان  ناكام مانده است .
به نظر عده اي ،  فمينيست  نتيجه يك اعتراض طبيعي عليه  افكار و نظرات تحقير كننده  و ضد زن  افلاطون و ارسطو  مي باشد كه در جوامع مختلف زمينه  تحقير فرهنگي ، عرفي ، اخلاقي ، قانوني و جنسي  زنان را فراهم آورده و نسل به نسل بدون هيچ اعتراض جدي پذيرفته شده و تا انقلاب فرانسه كه اولين جرقه قابل ملاحظه ايجاد آن زده شد ، ادامه داشته است .
اما عده اي ديگر اين روند را قديمي تر مي دانند ؛ در روم باستان زنان از حقوق اجتماعی برخوردار نبودند و از ارث محروم بودند. پس از مرگ شوهر ، زن نيز مانند ساير اشياء  به ورثه منتقل می شد. با آنکه روميان در عرصه قوانين و حقوق پيشرفت کرده بودند ، افکار عامه نسبت به زنان، متمايل به خشونت و سخت گيری بود . بيشترين دوران تهاجم به كرامت زن وحقوق  مادي و معـنوي او در غرب  بعد از  رنسانس بود . دوراني كه  از آن به  مرگ مدني زن  ياد  مي شود . در اين دوران زنان خلاق در عرصه هنر ،علم وادبيات مجبور بودند كه آثارشان را با نامهاي مردانه امضاء كنند . با سقوط امپراطوری روم، فضای اجتماعی به تدريج تحت تأثير آموزه های مسيحيت قرارگرفت. قرون وسطی دوران راحت باش برای زن اروپايی قديم بود چرا كه در قرن های ششم و هفتم ميلادی که با گسترش تعاليم مسيحيت همراه بود، زنان حتی در ديرها و کليساها به اندازه مردان سهم داشتند و به رياست برخی ديرها هم نائل می شدند. در حقيقت می توان گفت مسيحيت نگاهی کرامت گونه به زن داشت به طوری که توانست نگاه جاهليت قبل از مسيحيت را نسبت به زن تغيير دهد. چرا كه اين دين بر پايه زنی بزرگ به نام  «مريم» بنا نهاده شده بود. در قرن دهم و يازدهم ميلادی زنان آرام آرام  وارد مسائل سياسی حكومتی و قضايي شدند ، اين دوره مقارن بود با  ورود و نفوذ اسلام به اروپا که ره آورد آن افزايش حرمت  حقـوق زن  در جامعه و فرهنگ  اروپا می‏باشد ؛  به هر حال  نظريات مختلفي  در اين زمينه وجود دارد كه از حوصله اين بحث خارج است .
واژه  فمينيسم  در سال 1837 ميلادي به زبان فرانسه وارد شد .      Femmeبه معني موجود انساني با جنسيت مؤنث است و ريشه لاتين  (Femmena  ) دارد . Ism  هم نشانه وجود مكتب فكري است . فمينيسم ( Feminism ) يك مفهوم واحد ندارد اما در بين تعريف هاي متعدد و متنوع آن خصلت هاي مشتركي وجود دارد ؛ از جمله اينكه اساس همه اين مفاهيم و تعاريف  توضيح شايستگي هاي زنان و موقعيت فرودست زنان در جامعه و تبعيضي است كه زنان به دليل جنس خود با آن  روبرو  مي شوند و يا كاهش تبعيض عليه زنان و غلبه بر آن  و همچنين تغيير در نظم اجتماعي واقتصادي و سياسي و فرهنگي  به نفع زنان .
المپ دوگوژ نويسنده فرانسوی در 1789 ميلادي در اعلاميه حقوق زن و شهروند اعلام داشت :«همچنان که زنان حق دارند که بالای چوبه دار بروند، به همين سان نيز حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند». در سال 1792 ميلادي ( 3 سال بعد از انقلاب كبير فرانسه ) نخستين  مقاله رسمي  فمينيستي ( بيانيه  300 صفحه اي ) با عنوان  دادخواستي براي زنان  توسط  مري ولستون كرافت ( متولد ۲۷ آوریل ۱۷۵۹ ميلادي در ناحیه «اسپیتال فیلد» در حومه لندن - درگذشت ۱۰ سپتامبر ۱۷۹۷ ميلادي )  در انگلستان منتشر شد . البته انگيزه  وي از اين تأليف ، كتاب معروف  اِميل  اثر ژان ژاك روسو  بود . روسو در اين كتاب منتقد همه بي عدالتي هاي جامعه بود و فقط يك چيز را عين عدالت مي دانست و آن مسئله زنان و موقعيت آنان در جوامع بود . كرافت  از تمايز طبيعي روسو بيزار بود و بر توانايي عام هر دو جنس براي فكر و عمل عقلاني اصرار داشت . اين تاريخ را مي توان آغاز  موج اول فمينيسم  ناميد .
موج اول  در پي اثبات حيثيت انساني براي زنان بود و در واقع پاسخي بود به فشاري كه زنان در كشورهاي در حال توسعه ، در محيط كار و اجتماع احساس مي كردند . همچنين گفتمان مدرن با مفاهيمي مثل برابري ، آزادي ، حقوق فردي ، انديشه ترقي ، عام گرايي ، خود گرايي و ... زمينه را براي زنان در جهت تقاضا براي  بسط اصول بنيادي مدرنيته  به نحوي كه آ نها را نيز شامل شود ، آماده مي كرد .  البته روند  فعاليت  فمينيست ها  در آمريكا و اروپا يكسان و همسو نبود . فمينيست ها  در آمريكا در حدود سال 1829 ميلادي جنبشي  بر عليه  برده داري  راه مي اندازند و اين جنبش  براي  زنان سياه پوست و سفيدپوست فرصت سازمان دهي يكساني عليه ستم ديدگيشان فراهم مي كند تا بر ضد نابرابري حقوقي در عرصه هاي مختلف اجتماعي فعاليت كنند .
همچنين در سال 1848 ميلادي  جنبش ضد مصرف مشروبات الكلي  در آمريكا روح تازه اي به تشكل هاي زنان بخشيد ، چون در آن زمان مردان سلطه جو به علت مصرف مشروبات الكلي به ضرب و شتم و ايجاد رعب و وحشت در زنان مي پرداختند و همين  امر باعث تقويت روحيه مشاركت دربين زنان و مبارزه براي دستاوردهاي بيشتر گرديد .
اوج اين حركات در سالهاي 1848 تا 1880 ميلادي بر پايه اصول و مباني ليبراليستي و سوسياليستي شكل گرفت .
از چهره هاي شاخص اين دوره مي توان به افراد ذيل اشاره كرد : متفکرانی مانند  کندورسه  و ديدرو  كه از حقوق زنان دفاع کردند. همچنين هواداران  سن سيمون  و  فوريه  ( دوتن از سوسياليستهای اوليه ) از حمايت از حقوق زن دم مي زدند .  كارل ماركس  و  فردريش انگلس ( به عنوان پايه گذاران سوسياليسم انقلابي )  با اين كه معتقد بودند مبارزه خاص زنان ، وسيله بدست آوردن حقوق آنان و تغيير  جامعه  به حساب نمي آيد ، اما هر دو در  سنديكاها  و در نخستين  انترناسيونال زنان  در پاريس با اعتقاد كامل از حقوق اقتصادي و سياسي زنان در برابر ضد فمينيست هاي خرده بورژوا  دفاع كردند . در آمريکا  کنگره زنان  در سال 1850 ميلادي برای دفـاع از حـق رأی زنان و ...  تشکـيل گرديد. در همين سالها  انجمن هاي سياسی زنان  در بسياری از کشورهای اروپايی تشکيل گرديد.  ژوزفين باتلر نيز آشكارا جامعه مرد سالار سنت گرا  را به چالش كشيد و فمينيسم را به خيابانها ، كارگاهها و زندانها كشاند و از آنجا شناخت خود را درباره  فرودستي زنان و اقتصاد جنسي بدست آورد و افكار متفاوتي را بيان كرد .  اگوست كنت ( 1857 م ) و جان استوارت ميل ( 1896 م ) نيز نظريات برابري زن و مرد را در چهارچوب فردي و اومانيستي مطرح نمودند . جان استوارت ميل، فيلسوف سياسی انگلستان کتابی تحت عنوان  اسارت زنان  نوشت؛ که مورد استقبال عمومی قرار گرفت و خود نخستين لايحه را برای اعطای حق رأی به زنان به پارلمان انگليس تقديم کرد. در انگلستان   اتحاديه ملی حق رأی برای زنان  در سال 1867 ميلادي تشکيل شد. اميلين پانكهورت نيز با ايجاد  اتحاديه سياسي و اجتماعي زنان ( WSPO )   و پيگيري نظريات خود موفق شد حق رأي زنان در انگلستان  را بدست آورد كه  كم كم  به كشورهاي ديگر نيز سرايت كرد . در آمريکا   انجمن ملی حق رأی زنان  در 1869 ميلادي و در فرانسه  اتحاديه حقوق زنان  در 1876 ميلادي تأسيس گرديد.
در سال 1890 ميلادي نخستين كنگره بين المللي فمينيست  در كشور آرژانتين برگزار شد . در سال 1918 ميلادي در آرژانتين نيز  حزب فمينيست ملي   تشكيل شد .
در سال هاي 1939 تا 1945 ميلادي ( در هنگام جنگ جهاني دوم ) قوانين به علت عدم وجود مردان ، به نفع زنان تغيير پيدا كرد و كارهايي كه تا آن زمان در انحصار مطلق مردان بود به عهده زنان گذاشته شد .
پس از جنگ جهاني دوم يكي از بزرگترين موفقيت هاي نهضت هاي فمينيستي در سطح جهاني رقم خورد ،  تصريح به  برابري  حقــوق  زن و مرد  در  اعلامـيه حقـوق بشر  كه  در سال 1945 ميلادي از سوي سازمان ملل منتشر شد .
در اين دوره دو فكر كلي مجموعاً  نهضت فمينيسم  را هدايت مي كرد كه  رهايي زنان  فقط  بدست خود آنان ميسر است و  زنان تمامي كشورها بايد با يكديگر متحد شوند و با كمك هم حقوق از دست رفته خود را بدست آورند .
در سال 1947 ميلادي شُك مثبت ديگري به نهضت فمينيسم وارد شد و تنها صداي فمينيسم در آن سال ها يعني بانوي بزرگ فرانسوي   سيمون دو بووار  كتاب  جنس دوم   را منتشر كرد .اين روشنفكر راديكال اگزيستانسياليست بر اين عقيده بود كه اين طبيعت نيست كه محدوديت نقش هاي زنان را موجب شده بلكه اين نقش ها  زائيده مجموعه اي از پيشداوري ها و سنت ها و قوانين كهني است كه زنان كم و بيش در پيدايش آن شريك بوده اند .
در همين سال   نهضت فمينيستي زنان فرانسوي  ( CNFE )   شكل گرفت كه از موفقيت هاي آن در حوزه تعليم و تربيت مي توان نام برد و يا به رسميت شناختن حـق حفظ مـلـيت براي زني كه با يك فرد خارجي ازدواج مي كند .
روی هم رفته جنبش های اوليه زنان  بوسيله گروه های کوچک زنان تحصيل کرده طبقات متوسط به راه افتاد و طبعاً جنبش توده ای نبود. اکثريت زنان همچنان پای بند نقش های سنتی خود بودند و جنبش زنان را  در نمی يافتند و يا نسبت به آن بی تفاوت بودند. در واکنش به جنبش های زنان برخی از نويسندگان در مقام مخالفت استدلال می کردند.  مثلاً  هگل  می گفت: « زنان ممکن است دارای  فرهنگ، انديشه و ذوق  باشند؛ ليکن  نمی توانند به  ايده مطلق  دست يابند. به محض اينکه زنان زمام حکومت را به دست گيرند، دولت دچار مخاطره می شود زيرا آنان اعمال خود را  نه  به موجب مقتضيات کلی بلکه به حکم تمايلات و عقايد دلخواهانه و جزئی تنظيم می کنند ».  موج اول بيشتر متأثر از خيزابهای عصر روشنگری و سپس نهضتهای ليبرالی و سوسياليستی بود. در سال  1920 ميلادي  زنان آمريکايي توانستند  بر اساس متمم نوزدهم قانون اساسی  حق رأی  در مجالس ملی  را بدست آوردند.
جنبش فمينيسم   در سال هاي ما بين 1920 تا 1960 ميلادي به علت ايجاد تشتت و اختلافات درون سازماني دچار افول گرديد .
بعد از جنگ جهاني دوم همزمان با سرمايه داري سازمان يافته ( پيشرفته ) ، ظهور آمريكاي جديد و تغييرات در سطوح اقتصادي و اجتماعي  و همچنين تغييرات در نظام سياسي آمريكا  و مسائل مربوط به اشتغال و بيكاري ، آموزش و كاربرد وسيع تكنولوژي  ،  اوقات فراغت زيادي براي خانواده ها بوجود آمد كه براي پر كردن آن برنامه مدوني وجود نداشت و همين خلاء  و مسائل فوق الذكر بار ديگر توجه زنان را به حل مشكلاتشان معطوف كرد و بخش زيادي از زنان را در جنبش هاي فمينيستي جذب كرد و بدين ترتيب موج دوم فمينيسم از آمريكا آغاز شد و كم كم به اروپا و ساير نقاط سرايت كرد .
گفتمان عمده موج دوم فمينيسم ناديده گرفتن هر نوع تفاوت بين زن و مرد  و اعطاي حقوق مشابه مردان و ايجاد فرصت هاي جديد براي بانوان بود و هر نوع  تفاوت حقوق زن و مرد را ظلم و ستم و تبعيض  مي دانست  و تنها  راه حل  همه  مشكلات  را  تساوي بي قيد و شرط   مي دانستند ولاغير .
بتي فريدن  در سال 1963 ميلادي كتاب  رمز و راز زنانه  را منتشر كرد . وي در اين كتاب مفهوم  زن خانه دار خوشبخت  را كه به شدت مورد توجه قشر ليبرال بورژوازي كلاسيك  بود ، به چالش كشيد .
بتي فريدن در همين سال از بانيان تشكيل  سازمان ملي زنان  ( NOW )  شد. هدف عمده سازمان ملي زنان  ( National Organization of Women ) رفع تبعيض عليه زنان  در قوانين و مقررات اجتماعي بود . اين سازمان بر آن بود كه زنان نخست بايد به عنوان موجودي انساني به حساب آيند تا بتوانند مانند مردان مجال رشد و گسترش توانايي هاي نهفته انساني خود را پيدا كنـند و نبـــايد فقط  در نقش هاي  همسري ،  مادري و ...  باقي بمانند زيرا  محــــدود  مي شوند .
در سال 1972 ميلادي قانوني كه تبعيض جنسي را ممنوع مي كرد به همت زنان آمريكايي اصلاح و تصويب شد . سپس جنبش آزادي هم جنس خواهي بوجود آمد . بدنبال اين موضوع گروهي تحت عنوان  مادران هم جنس خواه  جان گرفت .
در اواخر موج دوم  ، فمينيسم كم كم به محيط هاي آكادميك و دانشگاهي راه يافت و موجب ايجاد بخش مطالعات زنان در آن محيط ها شد و ماهيت خود را از يك جنبش مردمي به رشته هاي پژوهشي و تحقيقي تغيير داد .
از مهمترين دستاوردهاي اين دوره مي توان به موارد ذيل اشاره كرد : مبارزه براي جدايي روابط جنسي  از توليد مثل  ( جلوگيري از حاملگي و سقط جنين ) ، ظهور جنبش آزادي زنان در تمام امور از جمله حق تسلط بر بدن و كاهش ازدواج اجباري  ، ايجاد مؤسسات فرهنگي و مطبوعاتي ، بدست آوردن  قدرت  درزمينه هاي  سياسي  و اقتصادي  ( كه اين دستيابی  بيشتر از آنکه برخاسته از فعاليت های  فمينيستی  باشد ، ناشی از تحولات اجتماعی و ديگر آموزه ها  از جمله دمکراسی و سوسياليسم بود).
 در حدود سال 1980 ميلادي رسانه هاي غـرب ، عبـارت  پسـافمينيسم  را به عنـوان  بـرهه اي جديد در دوران معاصر  خلق كردند . آنها معتقد بودند كه ايدئولوژي موج هاي اول و دوم  بيش از آن كه  آزادي بخش  باشد ، محدود كننده  است و عصر حاضر نيازمند  دگرگوني در فمينيسم  مي باشد .
از سوي ديگر هم زمان با نظريه فوق ، در اين دوره سرمايه داري بي سازمان در مقابل سرمايه داري سازمان يافته دوره قبلي  بوجود آمد و دستيابي به سود بيشتر با  نيروي كار آزاد  و بازار آزاد كالا و سرمايه را سرلوحه خود قرار داد و زنان كه به شدت تحت تأثير اين تحول قرار گـرفته بودند ، تصـور كردند كه شكل جديدي از پدر سـالاري در قالب سـرمايه داري جديد  باز توليد  شده و آنان قادر به رقابـت با مردان در  بازار آزاد كار و كالا و سرمايه  نيستند . علاوه بر آن مسأله  جهاني شدن نيز هويت زنان را دستخوش تغيير كرده بود .
به اين ترتيب با توجه به مسائل فوق و همچنين در انتقاد و دور شدن از نظريه  پسـا فمينيسم ، موج سوم فمينيسم  شكل گرفت . موج سوم معتقد بود كه  پسا فمينيسم  واكنشي منفي است عليه فمينيسم و نظريات آن ؛ و طبق اهداف مرد سالارانه رسانه هاي عمومي در جهت تخريب فمينيسم بوجود آمده است . موج سوم سعي دارد كه افكار كلاسيك و نژادگرايانه موج دوم را كه عمدتاً سفيدپوست بودند به چالش بكشد و آثار سوء  افراط در حركت هاي زن محور را كه بيش از همه دامان خود زنان را گرفت تعديل كند . موج سوم اگرچه موج دوم را در مقام عمل با بحران مواجه ساخت ، اما در  مقام نظر  گامي به پيش  بود  زيرا  زمينه طرح و توليد  افكار همه گير  و  جهان شمول را فراهم نمود .
مهمترين ويژگي هاي  متمايز كننده  موج سوم  از  موج دوم  تأكيد بر  تفاوت ها و ناهمساني هاي موقعيت زنان و توجه به اصول زير بنايي و احترام به تكثر آرا و انديشه ها بود . موج سوم بر آن است كه اقشار مختلف زنان از جمله زنان غير سفيدپوست ، زنان هم جنس خواه و زنان كشورهاي جهان سوم را به تحرك سياسي وسيع تري ترغيب كند . از جمله بازنگري هاي نگرش فمينيستي در اين موج ، بحثي است كه به دفاع از زندگي خصوصي و خانواده مي پردازد و مادر بودن را فعاليتي پيچيده ، غني ، چند رويه ، پر زحمت و شادي آفرين مي داند كه زيستي طبيعي ، اجتماعي ، نمادين و عاطفي است .
در اين موج زنان بجاي اين كه همچون موج هاي قبلي خواهر هم باشند ، بوسيله سن ، قوميت ، نژاد ، طبقه ، فرهنگ ، جنسيت و تجـربه كه شكل دهنده هويتشان است از يكـديگر تفكيك پذير مي شوند ، البته تلاش ميكنند كه همه زنان دنيا در طرح  فمينيسم بين الملل  در نظر گرفته شوند و اين نظر پررنگ مي شود كه  يك ايدئولوژي خاص  نمي تواند بر همه زنان حكومت كند .
بنابراين فمينيسم موج سوم  به همان اندازه كه به مسائل زنان مي پردازد ، گرايش به رفع نابرابري نژادي و اقتصادي دارد . در اين موج تعدد و انشعاب در نگرش هاي  فمينيستي  شكل جدي تر و ملموس تري به خود گرفت.
فمينيست ها با قبول روح زمانه ، نيازهاي روز دنيا و شناخت ناكامي ها  ، به ايجاد تغييراتي در نظريه هاي بنيادين خود پرداختند . در حقيقت ، قبول برخي از ناكامي ها در عرصه كاركردها ، راه بقاي فمينيسم را در انعطاف و ايجاد چرخش ممكن نمود ؛ اما با همه اين مسائل موج سوم هنوز به شهرت زياد و حمايت پرشوري كه موج دوم از آن برخوردار بود ، دست نيافته است.
فمينيسم از آنچه  سلطه  مردان  بر زنان  می خواند ، يک تلقی  «هستی شناسانه»  ندارد  به تعبير ديگر اين وضعيت را شکل يافته می‏داند و نه امر وجودی. جوهره فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه  بسیاری از رهبران فمینیسم  زنان بوده‌اند  ولی این بدان معنا نیست که  تمام فمینیستها  زن بوده‌اند. تمام  فمینیستها به اصـل موضوع  تلاش برای احقـاق حقـوق زنان  معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود دارد و همین مسأله موجب همراهی فمینیسم  با پسوندهای متفاوت شده ‌است.


 

نوشته شده توسط فروغی در چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت


آموخته ام...

 

آموخته ام که: چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.

آموخته ام که: كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم .

آموخته ام که: زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .

آموخته ام که: كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم .

آموخته ام که: ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.

آموخته ام که: دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.

آموخته ام که: كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم .

آموخته ام که: كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم .

آموخته ام که: كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .

آموخته ايم که: كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند./ف


 

نوشته شده توسط فروغی در پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت


ای یوسف خوشنام ما - پریسا

قطعه ای با نام ای یوسف خوشنام ما  با صدای بانو پریسا تقدیم حضور سبزتان می کنم.

 نام اثر : اي يوسف خوشنام ما 

 آهنگ : رضا شفيعيان

 آهنگ در مايه : بيات ترک

خواننده : پريسا  

شعر : مولوي

***********
نوازندگان:
سنتور : رضا شفيعيان
کمانچه : داوود گنجه اي
کمانچه : محمد مقدسي
ني : محمد موسوي
سه تار : جلال ذوالفنون
تار : عطا الله جنگوک
ضرب : مرتضي اعيان
<><><><><><><><><><>
اي يوسف خوشنام ما    ~    خوش مي روي بر بام ما
اي در شکسته جام ما    ~    اي بر ديريده دام ما   
اي نور ما اي سور ما   ~        اي دولت منصور ما
جوشي بنه در شور ما   ~     تا مي شود انگور ما
اي دلبر و مقصود ما   ~          اي قبله و معبود ما
آتش زدي در عود ما   ~         نظّاره کن در دود ما
 در گل بمانده پاي دل   ~       جان مي دهم چه جاي دل
وز اتش سوداي دل   ~          اي واي دل، اي واي دل

زندگی نامه بانو پریسا

  در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.

آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.

به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.

مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.

در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.

فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.

همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

گرفته شده از سایت گلهای رنگارنگ


 

نوشته شده توسط فروغی در شنبه 20 خرداد1385 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


از آتش عشق هر که افروخته نیست
با او سر سوزنی دلم دوخته نیست
گر سوخته دل نه ای زما دور که ما
آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست

این دو بیت را از وبلاگ آونگ خاطره های ما در اینجا آوردم و حیفم اومد که یک پست را به این وبلاگ اختصاص ندهم.

واقعا  وقتی که این وبلاگ را مرور میکنم خستگی از تنم بیرون می ره و با خودم می گم که این وبلاگ نویس عاشق چه پشتکار و اراده ای داره و چه زحمتی می کشه و چه اطلاع رسانی ای می کنه. از دور یعنی ندیده و نشناخته  پیش خودم انسانی فرهنگ دوست و فروتن را فرض می کنم که عاشقه! عاشق فرهنگ و مردم ایران و تلاشش مرا به یاد انسان های وارسته ای می اندازه که اراده ای آهنین داشتند و با هدف خود چراغ آینده ما رو روشن کردند. شما هم اگه به این وبلاگ سر زده و مطالبشو بخونید قطعا" لذت خواهید برد.

Image Hosted by Imagehigh.com

در سایت در سایه روشن کلام ناگفته‌هایی از زندگی «پروین اعتصامی» و نامه‌های او را مشاهده کنید. پروین روح زمان در کالبد کلام بود که زود خاموش شد. روحش شاد.

در پایان نیز شعر از شفیعی کدکنی که خیلی دوستش دارم می نویسم تا ... :

Image Hosted by Imagehigh.com

به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی,
 به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را.

 


 

نوشته شده توسط فروغی در چهارشنبه 17 خرداد1385 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting